سيد علي اكبر قرشي

807

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

عثمان بن حنيف مى نويسد : « بلى كانت فى ايدينا فدك من كلّ ما اظلتّه السماء فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله و ما اصنع بفدك و غير فدك و النفس مظانّها فى غد جدث » نامهء 45 417 ، بلى از همهء آنچه آسمان سايه انداخته است « فدك » در دست ما بود ، قومى بر آن بخل ورزيده و از ما گرفتند و قومى سخاوتمندانه دست كشيدند خدا در اين كار بهتر حاكم است . چه مى كنم فدك و غير فدك را حال آنكه محلهاى وجود من در آينده قبر است . فدم : فدام ( بر وزن كتاب و بر وزن جبّار با تشديد ) دهانبند در اقرب الموارد گويد : « الفدام بالفتح و بالكسر المصفاة تجعل على فم الابريق ليصّفى ما فيه و خرقة تشدّها العجم و المجوس على افواهها عند السقى » و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در حكمت 211 فرموده : « الجود حارس الاعراض و الحلم فدام السفيه و العفو زكات الظفر » سخاوت حافظ آبروهاست بردبارى و تحمّل دهانبند سفيه است و گذشت زكات پيروزى است . فدى : فدى : عوض يعنى عوضى كه انسان از براى خود مىدهد ، فديه و فداء نيز همان است ، اين ماده چهار بار در « نهج » آمده است ، به اشعث بن قيس از بالاى منبر فرياد كشيد : « عليك لعنة الله و لعنة الاعنين ، حائك بن حائك ، منافق بن كافر ، و الله لقد اسرك الكفر مرّة و الاسلام اخرى فما فداك من واحدة مالك و لا حسبك » خ 19 62 لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد ، احمق پسر احمق ، منافق پسر كافر ، يك بار كفر تو را اسير كرده ، بار ديگر اسلام ، در هيچ يك نه مال تو از تو عوض گرديد و نه حسب و تبارت ، مشروح آن در « شعث - اشعث » گذشت . فرت : فرات : بسيار گوارا « شديد العذوبة » و آن تنها يك بار در « نهج » ديده مىشود : « انّ من احبّ عباد الله اليه عبدا . . . ذكر فاستكثر و ارتوى من عذب فرات سهّلت له موارده فشرب نهلا » خ 87 118 از محبوبترين بندگان خدا بنده‌اى است كه ياد خدا كرد و عمل بيشتر نمود ، و نوشيد از آبى شيرين و گوارا كه محلهاى ورود بر او آسان شده بود ، پس نوشيد به يك بار ( كه كفايت كرد او را )